Archive

2010
August
July
June
May
April
March
February
January
2009
December
November

 
Links

مسابقات معماری
Mahdi Jafarlou
میان گستره
فضای رویداد
زروان
اسکیس و پرزانته
دانشگاه آزاد تبریز
آگور
مخلوق مسعود
پارادوکس
اورژانس معمار
سرزمین پارس
طراحی و مدلسازی معماری
انسان-طبیعت-معماری
look difirentely
wonder mage
هنر معماری
نوید عمران
آتلیه معماری مانی
دانشجویان هریس
طرح و شهر
معماری هنر ایده
ایرنشهر
طرح سوم
شهرشناخت
معمارسبز
گسترش معماری
سکونتگاهی برای همه
دانلودستان معماری
محسن حسنی
تبریز شهر کهن تاریخ
شرکت طراح نرم افزلر
nice lovely
تکین طرح
انجمن علمی دانشگاه آزاد تبریز
اتاق طراحی
ISHIQLIQ
داروک
سیمین فرهنگی
پریسا کرم نژاد
کاوه صفری
عطا چوخاچیان
M a N ifes

 
سومين جشنواره عكس فيروزه
Date : 2010.8.19
 

جشنواره ي عكس فيروزه معتبرترين جشنواره ي عكسي است كه همه ساله در تبريز برگذاز مي شه.شرط شركت در اين جشنواره داشتن دوربين حرفه اي يا همان DSLR است.اين جشنواره كه خيلي طرفدار داره اين سال هم برگذاز شد و نتيجه ي مسابقه به قرار زير مي باشد:


عکاس: سید محمد صادق حسینی
توضیحات : رتبه اول بخش چهره شهر



عکاس: صمد قربان زاده
توضیحات : رتبه دوم بخش چهره شهر


عکاس: نیما دیماری
توضیحات : رتبه سوم بخش چهره شهر



عکاس: محسن زین العابدینی
توضیحات : رتبه چهارم بخش چهره شهر




عکاس: امیر عنایتی
توضیحات : رتبه اول بخش معماری




عکاس: میعاد آخی
توضیحات : رتبه دوم بخش معماری





عکاس: جلال شمس آذران
توضیحات : رتبه سوم بخش معماری




عکاس: مریم فطورچیان
توضیحات : رتبه چهارم بخش معماری




عکاس: محمد ادیبی
توضیحات : شایسته تقدیر در بخش پرتره محیطی



عکاس: محمد ادیبی
توضیحات : شایسته تقدیر در بخش پرتره محیطی




عکاس: محمد ادیبی
توضیحات : شایسته تقدیر در بخش پرتره محیطی




 
آخرین پروژه های ارائه شده
Date : 2010.8.29
 

موضوع:دانشگاه
طراحی معماری 3

طراح:محمد علی عبدالصمدی

سه بعدی سازی: امین شهامی پور






















 
 
در کافه؛ خوب، بد، زشت با وی آشنا شدم!
Date : 2010.8.25
 


خودتون بهتر از من می دونید که این ماه رسمش اینه که قبل اذان صبح بیدار باشین واسه سحری واسه من که دیگه این روزها شبی وجود نداره همه ی شب با اینترنت هستم و همه ی 8-9 ساعت بعد از سحری رو با شب.عاشق عکسهای سیاسی هستم به نوعی میشه گفت عاشقه عکسهای اجتماعی هستم.خیلی اتفاقهایی در سطح ملی از حیث اجتماعی اتفاق افتاده که یه عالمه عکس راجب اینا این روزها پیدا کردم یه دل می گفت عکسهارو بذار تو وبلاگ یه دل می گفت خودت رو همراه دوربینت واسه سوژه های بعدی آماده کن نذار هر اتفاقی که میفته از دستش بدی.یکی دو دقیقه پیش خودم ساکت شدم و حتی فکرم هم مشغول نشد.....
از طریق لینکهای چیلیک با محمد قدمعلی آشنا شدم از بیوگرافی و سوابق ایشون آشنایی ندارم ولی این پستش حالمو گرفت.شما هم یه بار بخونید بعد بقیشو بیام:



 دیروز عصر همراه استاد و خبرنگاری بودم برای گزارشی از کافه های تهران؛ در قالب تهران گردی های نشریه نگاره. خیلی خوب بود معدود برنامه ای که مشتاقانه حرف های مصاحبه شونده را گوش می کردم. البته سخن استاد محیط طباباطی جذاب است در هر حال. چند تا کافه هم رفتیم و کاملا از نزدیک با کارشون آشنا شدیم. یه جا قهوه فرانسه اش رو آزمایش کردم، جای دیگه لیموناد (همون شربت آبلیموی خودمون)، برای رسیدن به کافه بعدی که بیشتر تو ماشین گرم بودیم آب طالبی گزینه ی خوبی بود. غروب هم که دیگه دلم چای می خواست با یک قطعه کیک شکلاتی خیلی خوشمزه پاسخ دلم رو دادم. وسط این خوشگذرونی ها شنیدن از سرگذشت کافه ها در تهران تو 50، 60 سال اخیر هم بسیار شنیدنی بود. نگاره وبگاه ندارد که پیوند دهم. اگر شما هم سر ذوق اومدین مثل من، شماره آتی نه، شماره بعدی اش را که تهیه کنید، داستان کافه ها را خواهید دید.
 

این وسط فقط یک چیز آزار دهنده بود. درست همین روزها و سه سال پیش هم با دوربین عکاسی به چند تا کافه سر زدم و خاطره اش مدام جلوی چشمم بود. خاطره ای که پیش از این با عنوان «شب ها که ما می خوابیم آقا پلیسه بیدار نیست» روی طوسی نوشته بودم، منتها دیروز و آن روز تابستان 87 آنقدر با هم کنتراست داشت که دوباره پرده ی اول آن متن را عینا اینجا می آورم:


                                                                                                      **********

پرده اول: یک روز تابستان 87، تهران





یه روز تابستون پیش با پلیس همراه شدم تا ببینم در طرح امنیت اجتماعی دقیقا چی کار می کنند. قرار جلوی پارک ملت بود و از موج تازه ی بگیر و ببند ها بیشتر از یک هفته می گذشت. ساعت حدود های چهار و پنج عصر و خیابون خیلی خلوت بود. نمی دونم این خلوتی به حضور ما و پلیس تو اونجا مربوط بود و این که دیگه مردم برای فرار از این بگیر و ببند ها از لونه زنبور فاصله می گرفتند، یا گرمای هوا و اینکه هنوز تابستون بود و آفتاب بالا.

یک ساعتی اونجا بودیم و مامور های پلیس امداد* که به قصد ارشاد اومده بودند، سوزه مهمی گیرشون نیومد. ما و پلیس دور هم خسته شدیم و پلیس ها راه افتادند به سمت اون طرف خیابون و برج ملت. نا غافل ما(شش، هفت تا عکاس و سه ، چهار تا پلیس) ریختیم تو یه کافی شاپ کم نور که اتفاقا دور چند تا میز فقط خاانوم ها بودند که تو اون فضای آروم و ساکت داشتند چای و قهوه ای می خوردند و با هم اختلاط می کردند. همین خانم هایی هم که بیشتر تو چشم اومدند اتفاقا خیلی جون و مانتو تنگ نبودند و ظاهرشون هم مثل خیلی از آدم های این شهر بود. مثلا یکی شون یه مانتو خیلی معمولی و تا زیر زانو تنش بود و یه روسری سفید که موهاش هم از جلوی روسری اش معلوم بود. همون اندازه ای که معولا خیلی از خانوم های دست کم اون منطقه شهر موهاشون معلومه. خلاصه حمله ناگهانی ما به داخل کافی شاپ با فلاش های دو سه تا از این همکارهای من شروع شد و با تذکر مامور ها ادامه یافت. خیلی حالت بدی بهم دست داد. فکر می کنم یک فریم هم عکس نگرفتم. غیر از اون دو یا سه فریمی که بدون ویزور و در حال ورود ثبت شد. چند تا عکاسی که فلاش زدند جلوتر از من وارد شدند و قبل از هر کاری فلاش اونا تصویر مات و مبهوت و وحشت زده هفت هشت تا آدم حاضر تو کافی شاپ رو مغزم ثبت کرد و نمی دونم چرا خودمو جای اونا دیدم. چند لحظه بیشتر طول نکشید که اومدم بیرون. دو سه تا کافی شاپ همجوار هم رفتیم و هم عکس گرفتم و هم نگرفتم و اومدم بیرون که همون خانوم روسری سفید جلوم سبز شد و تو فاصله کمتر از نیم متری من ایستاد و با صدای عصبی و بلند ازم پرسید: "برای چی از ما عکس گرفتید؟" آروم گفتم من عکس نگرفتم. بلند تر ادامه داد که برای چی از زن و بچه مردم عکس می گیرد؟

عصبانیتش کاملا برام قابل درک بود و اصلا ناراحت نبودم از اینکه داره سرم داد میکشه. یه جورایی بهش حق می دادم و فکر می کردم این فریاد کشیدنش سر من اگه هیچ فایده ای هم که نداشته باشه احتمالا یه کم آرومش می کنه. بازم آروم گفتم اما من از شما هیچ عکسی نگرفتم. همین موقع یکی دیگه از عکاس ها که به حدود ده متری پشت من رسیده بود شروع کرد با لنز تله اش احتمالا از من و این خانوم عکس گرفتن. خانوم روسری سفید با همون صدای بلند گفت: "اونها! هنوزم داره می گره" و فریاد زد "آقا بهت می گم عکس نگیر از من". سرهنگ ... رسید و گفت : "خانوم داد نزن. اینا دارن کارشون رو می کنند. آقا عکستو بگیر." خانوم روسری سفید با همون صدای نسبتا بلند گفت شما حق ندارید. این بار سرهنگ فریاد کشید که حجابتو درست کن و خانومه بلند تر گفت که حجاب من درسته. دو تا مامور زن رسیدن و باقی مامور ها هم جمعیت را که حالا زیاد هم شده بودند متفرق کردند و خانوم روسری سفید هم بردند کنار و من هم دور شدم از وسط این معرکه بد.

 * از رسته پلیس امداد برای گشت ارشاد و امور مربوط به اون استفاده می شد. روی بازوی مردان پلیس عبارت "پلیس امداد" نوشته شده بود."

لینک این نوشته در اینجا



دلم خوش بود که 3-4 تا کاغذ پاره دارم که فردا نشون میدم منم رتبه کسب کردم- منم عکاسی بلدم تا شاید تو سربازی و هرجایی که در لباس همکاری با پلیس فعالیت کنم بگم عکاسم!! این پست درسته خیلی حالمو گرفت ولی یکم هم به من سبک وسیاق عکاسی اجتماعی در کشور عزیزمون ایران رو بیش از بیش واسم نمایان کرد.دنبال کودوم یکی برم راه خودم یا سربلندی ایران؟


پی نوشت1:از آقای محمد قدمعلی به نوبه خودم واسه بیان مطلب "
"کافه؛ خوب، بد، زشت"  تشکر می کنم.
پی نوشت 2:امیدوارم همیشه وقت کنم تا یکی از طرفدارهای
سایت  قدمعلی بشم.

 
سیناتو معمار ژاپنی
Date : 2010.8.21
 


طراح ژاپنی "سیناتو" از صفحه های آلومینیومی پیچیده شده (رٌل) در این گالری، استفاده کرده. با توجه به اینکه آلومینیوم سخت تر از پارچه وکاغذ میباشد،از دیدگاه معمار،مشخصه آلومینیوم که در این مکان به کار رفته، نرمی و نازکی آن است که هر دو ویژگی نرمی وسختی، را دارد وخم کردن آن با دست را آسان میکند. با حلقه کردن و گاهی وسعت دادن به این نوارهای بلند آلومینیومی از ورودی تا انتهای مغازه،یک فرم پیچشی زیبا بوجود آمده که عملکرد و ویژگی این متریال را به عنوان یک ماده سخت تغییر داده .انتهای رٌل ها به سقف نصب و گاهی مرکز دو رٌل به سمت بالا کشیده شده. در بالای رٌل ها از سطوح شیشه ای برای نشان دادن کالا به کار رفته است. کیفیت انعطاف پذیر این متریال، یک ارتباط ملایم بین نرمی لباس و سختی ساختار بوجود می آورد. در حال حاضر این گالری به عنوان دروازه ای به سمت موفقیت های جدید، برای هنرمندان و معماران شناخته شده.





 












 
عکسهای خبری رويترز(رمضان)
Date : 2010.8.19
 

راستشو بخواین هر بار که اینترنت می رم باید کلا چند تا چرخ بزنم که چرخ امروزم به عکسهای خبری رويترز در رابطه با ماه رمضان رسید.گفتم بی نصیبتون نذارم یه نگاهی بکنید.البته عکسی از ایران به عنوان کشور مسلمان وجود نداره که احتمال میدم به این دلیله که رويترز پایگاهی درایران نداره.


پاکستان



اردن



عربستان سعودی



هندوستان


بنگلادش



پاکستان



سودان



عراق



افغانستان



اندونزی

پي نوشت1:در ذكر منبع اشتباه شده بود كه تصحيح شد.

پست بعدی نفرات برگزیده ی جشنواره عکس فیروزه.
 
یک روز بیادماندنی با پرفسور ریاحی
Date : 2010.8.10
 



به ترتیب از راست به چپ(علیرضا چاوشیان-من(امین شهامی پور)-دکتر ریاحی-مهندس اعظمی-سیامک حسن زاده)

می توان گفت که قریب به اتفاق 80% از معماران موفق ایرانی تحصیلات عالی خود را در کشورهای پیشرفته به طور تمام و کمال سپری می کنند.این مساله حاکی از ضعف و عدم پیشرفت نظام عالی کشور در بعضی رشته ها و علی الخصوص رشته ی معماری- فراهم نبودن جنبه های زندگی برای افراد به تحصیلات عالی یا به نوعی جذب نخبه های کشورهای جهان سوم از سوی کشورهای پیشرفته و غیره  می باشد.کشور سوئد از جمله ی آن کشورهای متمدن و پیشرفته است که دارای نظام عالی با سباط و پیشرفته که در پذیرش نخبه ها در دنیا پیشتاز است-به شهروندان خود اجازه نمی دهد بی کار باشد و اگر تحصیلات کافی برای کار نداشته باشد وی را با هرینه ی دولتی و به اجبار به تحصیل وا میدارد.

پرفسور ریاحی از جمله ی آن افرادی بودکه درگیر این سیاست مثبت شده بود.وی از خاطراتش در سوئد این گونه می گفت:"بعد از تحصیل در ایتالیا سپس بعد از مدتی وقفه برای  کار وارد سوئد شدم.و مشغول کار در یک شرکت معماری شدم.بعد از مدتی شرکت اقدام به اخراج من کرد.که در این حین و در هیاهوی جستجوی کار فردی از جانب دولت سوئد به در خانه من می آید و با وی گفتگو می کند و این مساله راخاطر نشان می کند که وظیفه ی دولت این است که برای شما کار مناسب فراهم بکند.از سه پیشنهادی که به من در رابطه با آینده دار ترین رشته ها می دهند من محیط زیست را بر گزیدم." وی در سال 1987 پا در عرصه ی اکو لوژیکی می گذارد و با هزینه ی دولت سوئد تحطیلات عالی را ادامه می دهد.

پرفسور ریاحی نماینده مرکز اکولوژیکی Ekocentrum سوئد در ایران و عضو هیئت مدیره ی دهکده ی جهانی سوئد می باشد که در سال 1970 از دانشگاه فلورانس دکترای معماری خود را دریافت نمود و از سال 1987 شروع به تحصیل در دانشگاه یوتبوری کرد.وی در شانزدهمین کارگاه بین المللی ترویج اکولوژی انسانی-چرخه های زیست محیطی و انرژی های جایگزین در شهر هادیشهر(12 خرداد 1289) با لحنی گرم و صمیمی اساتید-دانشجویان و حاضرین جلسه را با محیط زیست بیشتر پیوند داد. او که با نهایت تجربه از یافته های خود برای حاضرین صحبت می کرد و نوعی فروتنی در وی دیده می شد که به شخصه کمتر کسی با این پست و مقام و این چنین خضوع دیده بودم.

وی که به عنوان شهروند نونه تهران در سال اصلاح الگوی مصرف شناخته شده بود در خانه ی خود در تهران از آبگرمکن خورشیدی- چراغ های خورشیدی و اصول کمپوست به نحو احسن بهره می برد در گفتگو با یکی از جراید به مواردی از جمله استفاده مجدد از مواد زائد جامد و آب-ایجاد فروشگاههای اکولوژیکی وحمل و نقل اکولوژیکی را در آینده ی نزدیک از برنامه های خود در زمینه ی معماری پایدار نامید.



پی نوشت 1:پذیرایی فوق العاده بود.

پی نوشت 2:حمل و نقل واقعا فوق العاده بود!